خط ها همه فاصله اند.
شاعری ، از سرم افتاده.. کم کم دارم عادت می کنم : ساده.. / عادی / مردم پسند زندکی کنم.. در خانه ای گرم و امن.. امانت داری اش خوب است ˛ همسرم ! به یک سالگی ٍ زندگی متاهلی نزدیک می شود اما - خط ها - هنوز فاصله - - - - - - - - - - است . زیر لب می گوییم « بر چشم بد لعنت » .. لعنت بر خودمان که چشم می زنیم خوشبختی مان را !!! تا آخر عمر ثابت - است ؛ اگر تغییر نکند : *کردارت* که امروز آزارت می دهند دیروز ، مرا ساختند حال ، از من گریزانی؟ غبطه می خوردی ، برای آنچه نشدی.. مثل من شو ؛ هیچ نشو ، و به هیچ ات بناز تا همه به تو - غبطه خورند.. دیگران به هیچ هم - غبطه می خورند ! و تو تلافی می کنی منتظر اعتراف نباش ما بی حسابیم ! ۲-۳ماهی یک بار عاجز از خصلت هایت خلوت گزینم اما فراموش نکن آن همه روزهایی که دوستت دارم ! گاهی نزولی . گاهی هم از روی عادت.. اما هرچه هست ؛ همیشه هست .. * دوست داشتن * سزاوار ماست همانا ما سزاوار اعمالی هستیم که خودمان خواسته ایم ! فعلا کوتاه است به این زودی ها هم خیال ندارد بلند شود ! درمان می شود ! به زندگی باز می گردم.. که به چشم من بیاد.. منم همین کارو می کنم؛ اما به چشم تو نمیاد ! اما.. دنیای این روزای من خیلی کوچیکه ! از کسی که می رود نخواه که بماند همه ی ماضی ها این روزها بعیدند.. بعضی روزها روز تو نیست جانت را می دهی، اما.. شب فرا نمی رسد، دلت خنک نمی شود، اشکت جاری نمی شود.. نمی شود که نمی شود.. واژه هایم به تمنا می افتند.. در می یابم: لحظه نوشتن،همین لحظه است..
در فیس بوک منتشر کنم..
یا دنیا افسردگی می گیرد ؛
یا حال من
هیچ چیز نیست
که به بهانه اش
سکنی گزینم..
عاجزانه ؛
| Design By : Night Melody |


